نظر علي الطالقاني

18

كاشف الأسرار ( فارسى )

حال گوئيم كه مقتضاى هر اسم و هر مظهر ، عبادت و رازى است كه در غير آن مقام قبيح است ، و هر مقام و درجه را مناجات و نيازى است كه در غير آن شايد تالى شرك و اعتراض است . نديده‌اى كه شخص در حالت اضطرار هرطور سخن گويد از او نگيرند . مثل آن كه به سلطان گويد اى ظالم تاجت نگون شود ، اى سنگدل خانه‌ات ويران شود ، خانهء مرا گماشته تو خراب كرد و عيال مرا اسير نمود . و لهذا چون حضرت زينب با ابن زياد كافر مكالمه كرد و مخاصمه نمود و فرمود آنچه فرمود و اشاره به قتل آن مظلوم نمود ، اهل مجلس شوريدند كه اين سخنان از چنين ستم زده بجا و از مثل او روا است و مؤاخذه از مثل او قبيح و بى جا است . و لذا چون قوم موسى به بلا گرفتار شدند گفتند يا أَيُّهَا السَّاحِرُ ادْعُ لَنا رَبَّكَ بِما عَهِدَ عِنْدَكَ إِنَّنا لَمُهْتَدُونَ : 32 اى ساحر بخوان به جهت ما پروردگار خود را به آنچه عهد كرده در نزد تو ، بدرستى كه ما هدايت يابندگانيم . و از زن ثكلى پسنديده است آنچه از وى در غير آن حالت ناپسند است . و هر يك از وزراء و كاركنان و سپاهيان و رعيّت و عيال و اطفال سلطان را با سلطان يك نوع سلوك و خدمت و تكلّمى است كه از طايفهء ديگر نشايد و سلطان را نيز با هر يك ، يك نوع سلوك و رفتارى است كه با غير او نبايد . و هر كس نسبت به حال خود با زير دست و اصدقاء خود و ابناء جنس و غير جنس خود اين مقامات را ديده و داشته و به كار برده اگر چه ملتفت اين نكات نگشته . لهذا بعضى از بندگان خدا با وى از فرط محبت چنان سخن رانده‌اند كه عقل حيران است و حكايت برخ ، از اين قبيل است . اجمالش آن كه بنى اسرائيل هفت سال به قحط گرفتار شدند و حضرت موسى ( ع ) با هفتاد هزار نفر به طلب باران بيرون آمدند ، وحى رسيد كه از كثرت گناه و خباثت باطن اين‌ها و بىاعتقادى ايشان در دعا ، سؤال ايشان را اجابت نكنم . برو به سوى بنده‌اى از بندگان من كه نام او برخ است ، بگو به او كه به طلب باران رود و مرا بخواند تا اجابت كنم . پس سؤال از حال او كرد او را نشناخت و نيافت . تا آن كه روزى كليم خدا در راهى برخورد به عبد سياهى كه مىآمد و پيشانى او خاك‌آلوده از اثر سجود ، و شمله به گردن خود بسته بود . حضرت كليم او را به نور اللّه شناخت و سلام كرد و گفت چه نام دارى . گفت نام من برخ است . فرمود خيلى وقت است طالب توام ، باران از براى ما بخواه . بيرون آمد و گفت در مناجات خود با توجه به خدا ، نيست اين باران ندادن از كارهاى تو و نه از حلم و مداراى تو ، چه رأى تازه‌اى پيدا كرده‌اى ؟ آيا ابرها و